روند مناسبات هیدروپلیتیکی ایران و افغانستان در دو حوضه آبریز هیرمند و هریرود

روند مناسبات هیدروپلیتیکی ایران و افغانستان در دو حوضه آبریز هیرمند و هریرود

فاطمه بخشی شادمهری ،سید هادی زرقانی،عباسعلی داداشی رودباری

چکیده :

هدف: هدف این پژوهش بررسی الگوهای حاکم بر مناسبات هیدروپلیتیکی ایران و افغانستان در حوضه‌های آبریز مشترک هیرمند و هریرود است.
روش و داده: در این پژوهش از روش ترکیبی تاریخی-توصیفی-تحلیلی با تأکید بر تحلیل محتوای اسناد تاریخی (از دهه 1310 شمسی تاکنون) و ارائه الگو روندها استفاده­ شده ­است.
یافته‌ها: بررسی روند تاریخی مناسبات هیدروپلیتیکی نشان می­‌دهد الگوهای تعاملی، رقابتی و سلطه بر مدیریت منابع آب مشترک حاکم بوده‌­اند. افغانستان به­ عنوان کشور بالادست در این حوضه‌­ها، با پروژه‌­های سدسازی و کنترل یک‌­جانبه جریان آب، الگوی سلطه هیدروهژمونیک را تقویت کرده ­است، در حالی ­که ایران به ­عنوان کشور پایین­‌دست، بر دیپلماسی آب و همکاری­‌های چند­جانبه تأکید دارد. این تقابل، ناشی از عوامل چندگانه­ای چون تغییرات اقلیمی، کمبود منابع و تحولات سیاسی داخلی افغانستان است.
نتیجه‌گیری: بر مبنای یافته‌های تحقیق می‌توان عنوان کرد که گذار از الگوهای رقابتی و سلطه به «الگوی تعاملی توسعه­ https://jargs.hsu.ac.ir/article_234679_8c38cb7a6a5df299236cd4a87f70ab98.pdfمحور» ضرورتی اجتناب­ناپذیر است. این الگو مستلزم تقویت ساز و کارهای حقوقی بین­المللی، مشارکت نهادهای منطقه­ای و اجرای پروژه­های مشترک اقتصادی-زیست محیطی است. همچنین، تلفیق دیپلماسی آب با مدیریت یکپارچه منابع، کاهش وابستگی به منابع خارجی و استفاده از فناوری­های نوین تصفیه و بازیافت آب، از راهکارهای کلیدی برای تضمین امنیت آبی و پایداری زیست­محیطی در منطقه به شمار می‌رود.
نوآوری، کاربرد نتایج: از مهم‌ترین جنبه‌‌های نوآورانه و کاربردی تحقیق می‌توان به ارائه مدل تحلیلی ترکیبی از الگوهای تعاملی، رقابتی، نفوذ و سلطه در مدیریت منابع آب مشترک، با تأکید بر تحولات تاریخی و تأثیرپذیری از عوامل ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و تحولات سیاسی داخلی (به ویژه در افغانستان) اشاره کرد. از سوی دیگر با بررسی نظام‌مند روند ۱۰۰ ساله مناسبات آبی ایران و افغانستان در حوضه‌های هیرمند و هریرود، به ساخت سدهای کجکی و سلما و اقدامات یک‌جانبه اخیر (مانند انحراف آب به گودزره توسط طالبان) پرداخته شده است که با این تلفیق، شکاف بین نظریه و عمل در مطالعات هیدروپلیتیک را کاهش می‌­یابد.

برای دسترسی به متن کامل مقاله اینجا کلیک کنید

تنگه هرمز  مهم‌ترین گلوگاه‌ ژئوپلیتیکی جهان

خبرگزاری ایسنا

3/3/2405

http://isna.ir/xdWrZ6

یک استاد دانشگاه: تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی جهان است

عضو هیات علمی گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی مشهد، گفت: خلیج فارس و تنگه صرفاً یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه به دلیل پیوند با انرژی، تجارت جهانی، امنیت غذایی، حمل‌ونقل دریایی و فناوری‌های نوین، به یکی از مهم‌ترین مناطق راهبردی جهان تبدیل شده‌است و همین مسئله موجب شده رقابت قدرت‌های جهانی در این منطقه همچنان ادامه داشته باشد.

سیدهادی زرقانی در نشست علمی «جایگاه استراتـژیک خلیج‌فارس و تنگه ‌هرمز؛ از دفـاع مقدس تا جنگ‌ رمضان» که در کتابخانه مرکزی حرم مطهر رضوی(ع) برگزار شد، اظهار کرد: خلیج‌فارس در طول تاریخ دارای یک ویژگی تکاملی بوده است، به این معنا که در هر دوره زمانی، متناسب با نیازهای جهان، یک کالای استراتژیک را عرضه کرده و همین مسئله باعث شده‌ این منطقه همواره در کانون توجه قدرت‌های جهانی باقی بماند.

وی با اشاره به سیر تاریخی اهمیت خلیج‌فارس، افزود: دوره نخست اهمیت خلیج‌فارس از قرن شانزدهم تا نوزدهم میلادی آغاز می‌شود که تجارت ادویه و مسیرهای دریایی اقیانوس هند اهمیت فوق‌العاده‌ای داشتند. در آن زمان، خلیج‌فارس بیش از هر چیز از منظر موقعیت مکانی و تجاری اهمیت پیدا کرد و پرتغالی‌ها از نخستین قدرت‌هایی بودند که حضور جدی در منطقه داشتند.

عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد ادامه داد: بریتانیا به تدریج نفوذ گسترده‌ای در منطقه پیدا کرد و خلیج‌فارس به بخشی مهم از امپراتوری دریایی بریتانیا در اقیانوس هند تبدیل شد، تا جایی که در ادبیات راهبردی آن دوران، از خلیج‌فارس به عنوان «دریاچه بریتانیا» یاد می‌شد و لندن این منطقه را خط قرمز امنیتی خود می‌دانست.

زرقانی با بیان اینکه دوره دوم تحولات خلیج‌فارس با کشف نفت آغاز شد، اظهار کرد: کشف نفت نقطه عطفی اساسی در تاریخ خلیج‌فارس بود، زیرا اهمیت این منطقه را از سطح منطقه‌ای و محلی به سطح جهانی ارتقا داد. نفت موجب شد خلیج‌فارس به قلب انرژی جهان تبدیل شود و مدیریت و کنترل آن برای قدرت‌های جهانی اهمیتی حیاتی پیدا کند.

وی اضافه کرد: در این دوره، علاوه بر بریتانیا، آمریکا نیز به تدریج به معادلات منطقه ورود کرد و خلیج‌فارس به یکی از مهم‌ترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شد. اهمیت نفت به حدی بود که ساختار امنیتی منطقه نیز تحت تأثیر آن شکل گرفت. همچنین آغاز «عصر انرژی جهانی» از دهه ۱۹۷۰ میلادی بود و از دهه ۷۰ میلادی به بعد، اهمیت نفت و زیرساخت‌های انرژی و پتروشیمی در جهان بیش از پیش آشکار شد و حجم عظیمی از سرمایه و درآمدهای نفتی وارد منطقه خلیج فارس شد.

عضو هیات مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران ادامه داد: در همین مقطع، انقلاب اسلامی ایران معادلات امنیتی مورد نظر آمریکا را برهم زد. پیش از انقلاب، آمریکا تلاش می‌کرد امنیت منطقه را با تکیه بر ایران و عربستان تأمین کند، اما پس از انقلاب، ساختار منطقه دچار تغییر شد و آمریکا حضور مستقیم‌تری در خلیج‌فارس پیدا کرد.

زرقانی با اشاره به نقش جنگ تحمیلی هشت ساله در تغییر ساختار امنیتی خلیج‌فارس، اظهار کرد: دفاع مقدس یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در امنیت خلیج‌ فارس بود. در دهه ۱۹۸۰، بیش از ۵۰ درصد انرژی جهان از خلیج‌فارس تأمین می‌شد و همین موضوع باعث شد جنگ ایران و عراق ابعاد بین‌المللی پیدا کند.

وی اضافه کرد: در طول جنگ، عراق بارها به جزیره خارک به عنوان مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران حمله کرد تا درآمد نفتی کشور را از بین ببرد. خارک به دلیل عمق مناسب آب، موقعیت جغرافیایی و زیرساخت‌های گسترده، همچنان یکی از مهم‌ترین مراکز صادرات نفت ایران محسوب می‌شود.

عضو هیات علمی گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی مشهد افزود: حمله به خارک موجب شد ایران نیز راهبرد مقابله‌به‌مثل را در پیش بگیرد و بحث جنگ نفتکش‌ها و تهدید به بستن تنگه هرمز مطرح شود. جمهوری اسلامی ایران این پیام را منتقل کرد که اگر امنیت صادرات نفت ایران به خطر بیفتد، امنیت انرژی دیگر کشورهای منطقه نیز نمی‌تواند تضمین شود.

زرقانی با بیان اینکه همین تحولات موجب شد پای قدرت‌های جهانی بیش از گذشته به خلیج فارس باز شود و منطقه به نوعی «مدیریت جهانی امنیتی» برسد، گفت: آمریکا، انگلیس و دیگر قدرت‌ها حضور نظامی گسترده‌تری در منطقه پیدا کردند و پایگاه‌های متعددی در کشورهای جنوبی خلیج فارس ایجاد شد.

وی با اشاره به تجربه ایران در جنگ نامتقارن دریایی، اظهار کرد: یکی از نتایج مهم جنگ تحمیلی، توسعه راهبردهای جنگ نامتقارن بود. ایران دریافت که به جای رقابت مستقیم در ساخت ناوهای بزرگ، می‌تواند با ابزارهایی همچون قایق‌های تندرو، مین‌گذاری دریایی و توان موشکی، آسیب‌پذیری دشمن را افزایش دهد.

عضو هیات مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران با تجلیل از نقش نیروهای نظامی کشور در دوران دفاع مقدس، افزود: تجربه عملکرد ما در خلیج‌فارس طی جنگ ۸ ساله، نشان داد جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با استفاده از تاکتیک‌های بومی و نامتقارن، موازنه قدرت را در منطقه تغییر دهد. همچنین از دهه ۲۰۰۰ میلادی به بعد، خلیج‌فارس وارد مرحله جدیدی شد، که در آن علاوه بر نفت، محصولات پتروشیمی، کود اوره، گاز طبیعی و LNG نیز به عناصر کلیدی اقتصاد جهانی تبدیل شدند.

زرقانی با اشاره به اینکه امروز حدود ۵۰ درصد کود اوره جهان در منطقه خلیج فارس تولید می‌شود، بیان کرد: این مسئله اهمیت امنیت منطقه را دوچندان کرده، زیرا امنیت غذایی جهان نیز به این منطقه وابسته شده است. همچنین گاز مایع یا LNG یکی از مهم‌ترین حامل‌های انرژی در جهان امروز است. کشورهای متعددی از جمله هند، بنگلادش و کره جنوبی وابستگی گسترده‌ای به این انرژی دارند و این موضوع اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس را افزایش داده است.

وی با اشاره به اینکه میدان گازی پارس جنوبی یکی از بزرگ‌ترین منابع انرژی جهان محسوب می‌شود، خاطرنشان کرد: رقابت ایران و قطر در بهره‌برداری از منابع گازی نشان می‌دهد که آینده قدرت در منطقه تنها به نفت محدود نخواهد بود. همچنین در قرن بیست‌ویکم، بخشی از رقابت قدرت‌ها به حوزه هوش مصنوعی منتقل شده و حتی توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی نیز به انرژی وابسته است، موضوعی که بار دیگر جایگاه خلیج فارس را برجسته می‌کند.

عضو هیات علمی گروه جغرافیا دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به وضعیت حقوقی تنگه هرمز، اضافه کرد: بر اساس کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها، رژیم عبور از تنگه هرمز به عنوان «عبور ترانزیتی» تعریف شده است، اما ایران این کنوانسیون را نپذیرفته و به همین دلیل در این حوزه مباحث حقوقی و تفسیری متعددی وجود دارد.

زرقانی تصریح کرد: امروز خلیج‌فارس صرفاً یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه به دلیل پیوند با انرژی، تجارت جهانی، امنیت غذایی، حمل‌ونقل دریایی و فناوری‌های نوین، به یکی از مهم‌ترین مناطق راهبردی جهان تبدیل شده‌ است و همین مسئله موجب شده رقابت قدرت‌های جهانی در این منطقه همچنان ادامه داشته باشد

جنگ عراق و ایران ؛ بازخوانی ریشه‌های ژئوپلیتیکی در چارچوب نظریه‌های منازعه

جنگ عراق و ایران ؛ بازخوانی ریشه‌های ژئوپلیتیکی در چارچوب نظریه‌های منازعه

سید هادی زرقانی . استاد جغرافیای سیاسی . دانشگاه فردوسی مشهد

جغرافیا و توسعه ناحیه ای (در نوبت انتشار)

چکیده:

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل جغرافیایی، ژئوپلیتیکی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی در سطوح فردی، ملی و بین‌المللی است. این پژوهش با هدف شناسایی و تبیین مهم‌ترین عوامل جهان‌شمول منازعه و تعیین علل اصلی آغاز جنگ عراق با ایران از منظر مکاتب و نظریه‌های مختلف، با رویکردی کیفی و چندمرحله‌ای انجام شده است. روش تحقیق، کیفی از نوع توصیفی–تحلیلی است. در گام نخست، با بهره‌گیری از دیدگاه مکاتب و نظریه‌های موجود در تحلیل منازعات، از جمله ژئوپلیتیک، واقع‌گرایی، نوواقع‌گرایی، مارکسیسم، سازه‌انگاری و روان‌شناختی، مهم‌ترین علل عام و نظریِ جنگ استخراج شد. سپس «۸۷ پژوهش» مرتبط با جنگ ایران و عراق که به‌شیوه «نمونه‌گیری حداکثری» از منابع فارسی انتخاب شده بودند، با روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شدند. فرایند کدگذاری انجام‌شده منجر به شناسایی «۱8 مؤلفه» اصلی به‌عنوان علل بروز جنگ و سنجش میزان انطباق آن‌ها با مکاتب و نظریه های منازعه گردید.یافته‌ها نشان می‌دهد که تبیین ریشه های جنگ عراق و ایران پدیده‌ای پیچیده و چندوجهی است که قابل فروکاستن به یک نظریه واحد نیست. بر این اساس، نظریه‌های ژئوپلیتیک جنگ را ناشی از اختلافات سرزمینی، رقابت‌های ژئواکونومیک، تقابل‌های فرهنگی و نقش قدرت‌های جهانی می‌دانند. مارکسیسم بر منافع نفتی خوزستان و نقش نخبگان حزب بعث تأکید دارد، در حالی‌که واقع‌گرایی ویژگی‌های روان‌شناختی صدام، گرایش توسعه‌طلبانه رژیم بعث و احساس تهدید از انقلاب ایران را عامل اصلی می‌داند. نوواقع‌گرایی بر برهم‌خوردن موازنه قدرت منطقه‌ای و حمایت ابرقدرت‌ها تمرکز دارد، سازه‌انگاری تضادهای هویتی عرب–عجم و گفتمان‌های خصمانه را برجسته می‌کند و رویکردهای روان‌شناختی جاه‌طلبی و خودبزرگ‌بینی صدام را عامل کلیدی در تصمیم‌گیری او معرفی می‌کنند. نوآوری پژوهش در ترکیب تحلیل نظری با تحلیل محتوای کیفی منابع و استخراج مجموعه‌ای نظام‌مند از مؤلفه‌ها است که تصویری جامع و تلفیقی از علل جنگ ارائه می‌کند.

پیام تبریک ارتقاء علمی به مرتبه استادی آقای دکتر سید هادی زرقانی

جناب آقای دکتر سید هادی زرقانی عضو هیئت علمی گروه جغرافیای دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد و عضو پیوسته انجمن ژئوپلیتیک ایران، ارتقاء جنابعالی را به مرتبه استادی جغرافیای سیاسی تبریک می‌گوییم و از خداوند متعال موفقیت‌های روزافزون شما را مسئلت داریم.

هیأت مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران

ارزیابی امنیت آب کلان شهر مشهد در پرتو تغییر اقلیم و مناسبات هیدروپلیتیکی حوضه آبریز هریرود

ارزیابی امنیت آب کلان شهر مشهد در پرتو تغییر اقلیم و مناسبات هیدروپلیتیکی حوضه آبریز هریرود

فاطمه بخشی شادمهری ،سید هادی زرقانی ،عباسعلی داداشی رودباری

انتشار آنلاین، فصلنامه اطلاعات جغرافیایی سپهر

چکیده :

امروزه با رشد جمعیت، تشدید تغییرات اقلیمی و گسترش تنش‌های منطقه‌ای، امنیت آب به یکی از چالش‌های راهبردی برای تحقق توسعه پایدار، به‌ویژه در کشورهایی که با بحران کم‌آبی روبرو هستند، بدل شده ­است. کلان شهر مشهد، به دلیل جمعیت ساکن و میزبانی از حدود ۲۰ میلیون زائر، سالانه با تنگنای جدی آبی مواجه است و امنیت آب آن وابستگی شدیدی به منابع فرامرزی، به ویژه حوضه آبریز هریرود و سد دوستی دارد که ۶۰ درصد آب شرب این شهر را تأمین می‌کند. این پژوهش با هدف ارزیابی امنیت آب کلان شهر مشهد، به تحلیل تأثیرات دوگانه «تغییر اقلیم» و «سیاست‌های هیدروپلیتیکی» بالادست (کشور افغانستان) نسبت به کشور پایین دست (کشور ایران) می‌پردازد. برای این منظور، با رویکردی ترکیبی، از تحلیل از داده ­های CRU برای سنجش روند بارش، دما، تبخیر و شاخص خشکسالی SPEI و از تحلیل اسنادی و ژئوپلیتیکی به منظور بررسی سیاست‌های آبی بالادست استفاده شده است. یافته‌های اقلیمی نشان‌دهنده کاهش میانگین 12/3 میلی‌متر در بارش هر دهه، افزایش بیش از دو درجه‌ای میانگین دما و افزایش فراوانی و شدت خشکسالی‌ها است. در بُعد مناسبات هیدروپلیتیک، افغانستان با اتخاذ سیاست امنیتی‌سازی آب، پروژه‌های سدسازی متعددی را برای کنترل و بهره‌برداری حداکثری از منابع آبی خود دنبال می­ کند. این اقدامات که با فقدان چارچوب قانونی دوجانبه در حوضه هریرود همراه است، منجر به کاهش شدید جریان ورودی به سد دوستی شده ­است. نتایج نشان می‌دهد که امنیت آب مشهد به طور مستقیم تحت تأثیر هم‌زمان این دو عامل قرارگرفته و برای افزایش تاب‌آوری، نیازمند راهبردهای مدیریتی یکپارچه شامل تقویت دیپلماسی آب، تنوع‌بخشی به منابع (بازچرخانی و آب‌شیرین‌کن) و ارتقای بهره‌وری مصرف است.

واژگان کلیدی: امنیت آب،هیدروپلیتیک،تغییر اقلیم،افغانستان،مشهد،هریرود

تحلیل تطبیقی علل جنگ عراق با ایران : رویکرد چندسطحی بر اساس دیدگاه‌های ایرانی، عراقی و غربی

تحلیل تطبیقی علل جنگ عراق با ایران

رویکرد چندسطحی بر اساس دیدگاه‌های ایرانی، عراقی و غربی

سید هادی، زرقانی

فصلنامه مطالعات دفاع مقدس،دوره 11، شماره 1 - شماره پیاپی 41، 1404

چکیده

این پژوهش با رویکرد «تحلیل محتوای ترکیبی» (کیفی و کمّی) به شناسایی، طبقه‌بندی و ارزیابی مؤلفه‌های مؤثر بر آغاز جنگ ایران و عراق پرداخته و دیدگاه‌های پژوهشگران ایرانی، عراقی و غربی، شامل مقامات سیاسی، فرماندهان نظامی و محققان دانشگاهی را مقایسه کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که جنگ نتیجه برهم‌کنش ۱۸ مؤلفه چندسطحی شامل عوامل سرزمینی، ژئوپلیتیکی، ایدئولوژیک، امنیتی، روانی و بین‌المللی بوده است.تحلیل تطبیقی بیانگر تفاوت اولویت‌هاست؛ ایرانی‌ها بیشترین تأکید را بر «کسب رهبری عراق بر منطقه و جهان عرب» و «تقابل ایران و آمریکا» دارند، عراقی‌ها بر «ضعف ساختاری ایران» و «امکان سقوط یا تضعیف نظام انقلابی»، و غربی‌ها بر «تهدید بقای صدام و حزب بعث» و «تقابل ایدئولوژیک نظام‌ها» تمرکز کرده‌اند. با این حال، عواملی چون «رهبری منطقه و جهان عرب»، «تنگنای ژئوپلیتیکی عراق»، «تهدید بقای صدام و حزب بعث» و «تقابل ایدئولوژیک نظام‌های سیاسی» در هر سه گروه بیشترین ضریب تأثیر را داشته‌اند. نتایج نشان می‌دهد جنگ ایران و عراق حاصل تعامل پیچیده محاسبات فردی رهبران، تضادهای ایدئولوژیک، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و ملاحظات قدرت‌های بین‌المللی بوده و بر ضرورت دیپلماسی پیشگیرانه و مدیریت فعال تنش‌ها برای جلوگیری از منازعات مشابه تأکید دارد.

برای دریافت اصل مقاله اینجا کلیک کنید

سومین همایش تمدن دریایی-مسیر پیشرفت

ژئوپلیتیک هوش مصنوعی و سلطه شناختی؛ ابعاد پنهان قدرت در عصر فراهوشمند   سید هادی زرقانی  . دانشیار ج

ژئوپلیتیک هوش مصنوعی و سلطه شناختی؛ ابعاد پنهان قدرت در عصر فراهوشمند

سید هادی زرقانی[1] . دانشیار جغرافیای سیاسی . دانشگاه فردوسی مشهد

مجله تخصصی عملیات روانی و جنگ نرم

سال ششم، شماره شانزدهم، 1404

این پژوهش با هدف واکاوی نقش فزاینده هوش مصنوعی در عرصه عملیات روانی و به‌ویژه «جنگ شناختی» انجام می‌شود. تمرکز اصلی تحقیق بر سازوکارهایی است که از طریق آن‌ها، سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی موجب شکل‌گیری و تشدید سوگیری‌های شناختی در فرآیندهای تصمیم‌گیری می‌شوند. در این راستا، پژوهش می‌کوشد نشان دهد که چگونه تعامل انسان با فناوری‌های نوظهور هوش‌محور، به‌ویژه در قالب الگوریتم‌های شخصی‌سازی، تحلیل داده و تولید محتوا، می‌تواند به بروز خطاهای ادراکی، تحلیلی و محاسباتی در میان رهبران سیاسی، مدیران اجرایی، نخبگان علمی و در نهایت توده‌های مردم منجر شود. از این منظر، هوش مصنوعی نه‌فقط یک ابزار تکنولوژیک، بلکه عاملی تعیین‌کننده در بازآفرینی قدرت نرم و سلطه شناختی در نظم ژئوپلیتیک نوین تلقی می‌گردد.

جنگ شناختی به مجموعه‌ای از اقدامات برنامه‌ریزی‌شده، هدفمند و اغلب فناورانه اطلاق می‌شود که با هدف تأثیرگذاری، اختلال یا تسلط بر فرآیندهای شناختی انساناز جمله ادراک، توجه، حافظه، تحلیل، تصمیم‌گیری و قضاوتطراحی و اجرا می‌شود. این نوع جنگ، با استفاده از ابزارهایی مانند هوش مصنوعی، کلان‌داده، الگوریتم‌های شخصی‌سازی‌شده، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های دیجیتال و تکنیک‌های روان‌شناسی شناختی، تلاش می‌کند تا واقعیت را برای فرد یا گروه هدف بازتعریف کرده، سوگیری‌های شناختی را تشدید کرده و نهایتاً فرآیند تفکر عقلانی را به‌نفع منافع طراح جنگ شناختی منحرف سازد.عملیات روانی و جنگ شناختی ابعاد متعددی دارد؛ از جمله بُعد اطلاعاتی و رسانه‌ای که با پخش اخبار جعلی و تحریف‌شده در فضای عمومی شکل می‌گیرد؛ بُعد فرهنگی که به تضعیف باورها، ارزش‌ها و هویت فرهنگی می‌پردازد؛ بُعد سیاسی که سعی دارد بی‌اعتمادی نسبت به ساختار حاکم را تشدید کند؛ و بُعد نظامی که از طریق عملیات فریب و انتشار پیام‌های هدفمند در میدان نبرد، روان رزمندگان را تحت‌فشار قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین ابعاد عملیات روانی و جنگ شناختی، بُعد روان‌شناختی آن است؛ جایی که تلاش می‌شود با نفوذ به ذهن و احساسات افراد، بر ادراک و تصمیم‌گیری آنان تاثیر گذاشته و در مسیر مورد نظر هدایت گردد. در این بُعد، جامعه هدف عمدتاً شامل رهبران، مدیران، نخبگان علمی و اندیشمندان کشور هدف می‌شود، چراکه این گروه‌ها به‌دلیل نقش کلیدی خود در فرآیندهای تصمیم‌سازی، اجرایی و تولید فکر، از حساسیت بالاتری برخوردارند. در مرحله بعد، این جنگ توده‌های مردم را نیز هدف قرار می‌دهد، اما اثرگذاری آن بر نخبگان و تصمیم‌گیرندگان، به‌مراتب راهبردی‌تر و عمیق‌تر ارزیابی می‌شود. حال این سوال مهم مطرح است که هوش مصنوعی به عنوان یک فناوری نوظهور، چه تاثیراتی بر جنگ شناختی دارد و تا چه میزان امکان استفاده از این فناوری توسط قدرت های بزرگ برای تاثیر گذاری بر حکومت ها و ملت ها در راستای اهداف و منافع این قدرت ها وجود دارد. در ادامه مطللب به اختصار به واکاوی این موضوع پرداخته خواهد شد.



[1]-Email: h-zarghani@um.ac.ir

ادامه نوشته

تحلیل ژئوپلیتیکی مأموریت اقتدار 360 نیروی دریایی راهبردی ارتش جمهوری اسلامی ایران

تحلیل ژئوپلیتیکی مأموریت اقتدار 360 نیروی دریایی راهبردی ارتش جمهوری اسلامی ایران

مقالات آماده انتشار مجله پژوهش های نوین سیاست خارجی

نویسندگان

  • سید هادی زرقانی 1 ،سیده الهام قبا سفیدی 2 ،قاسم اکبری 3

چکیده

در تحلیل‌های ژئوپلیتیکی و برای تبیین رقابت قدرت در زمینه‌های مختلف با سه مؤلفه اصلی «عرصه رقابت یا میدان بازی، بازیگران و سیاست‌ها یا همان قواعد بازی» روبه‌رو هستیم. دریاها و اقیانوس‌ها به‌عنوان منبع کم نظیر قدرت از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت‌های ژئوپلیتیکی حکومت‌ها و کشورها در طی تاریخ بوده است. در واقع حضور در دریاها و تسلط بر منابع دریایی از قرن 12 به بعد، مهم‌ترین عامل کنترل هژمونیک در نظام‌های ژئوپلیتیک جهانی بوده است. ناوگروه 360 نیروی دریایی راهبردی ارتش جمهوری اسلامی ایران متشکل از ناوشکن تمام ایرانی دنا و ناوبندر مکران در سال 1401 با طی 65 هزار کیلومتر مسافت کره زمین را به طور کامل دور زد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی به دنبال بررسی و تببین ژئوپلیتیکی این رویداد بزرگ دریایی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد این مأموریت هم در داخل و هم در سطح منطقه پیامدهایی به همراه داشته است. تقویت خودباوری و اثبات دانش، تخصص و توانمندی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، آزمایش تجهیزات و زیرساخت‌های بومی در شرایط بسیار سخت دریایی، نمایش اقتدار نیروی دریایی در عرصه تمام اقیانوس‌ها، حضور مقتدرانه در مناطق نفوذ و قلمروهای ادعایی قدرت‌های جهانی، مقابله و بی‌اثر کردن تحریم‌های نظام سلطه، دیپلماسی دریایی و ارتباط و تعامل با کشورهای مسیر، تبلور قدرت نرم ایران به عنوان یک کشور مقتدر و منادی صلح جهانی، فراهم‌کردن زمینه برای حضور مؤثر در مناطق و قلمروهای دریایی مشترک مانند قطب جنوب در آینده نزدیک، از جمله مهم‌ترین پیامدهای این مأموریت است که از منظر رقابت ژئوپلیتیکی قابل طرح است.

کلیدواژه‌ها : قدرت دریایی ،ژئوپلیتیک،ایران،اقتدار 360،نیروی دریایی راهبردی

تحلیل نقش عوامل پیشرو در همگرایی کشورهای منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس

تحلیل نقش عوامل پیشرو در همگرایی کشورهای منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس

  • زهرا نسیمی سید هادی زرقانی امیدعلی خوارزمی حسین ربیعی

مجله مطالعات سیاسی جهان اسلام (چاپ آنلاین)

چکیده :

چکیده

منطقه‌سازی عبارت است از ایجاد تحول در یک منطقه مشخص، از پراکندگی و چند دستگی به همگون شدن و همگرایی، آن هم در یک رشته زمینه‌ها که مهمترین آنها فرهنگ، امنیت، اقتصاد و رژیم‌های سیاسی است. منطقه خلیج فارس از هشت واحد سیاسی مستقل شکل گرفته است که به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی، یکی از مهمترین مناطق دنیاست و زمینه‌های مشترک متعددی جهت همکاری، همگرایی و تشکیل سازمان منطقه‌ای دارد. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با استناد به منابع معتبر کتابخانه‌ای و میدانی، به دنبال بررسی و ارزیابی مهمترین عوامل پیشرو جهت همگرایی و تشکیل سازمان منطقه‌ای و ابعاد و اولویت‌های چنین سازمانی در منطقه خلیج فارس است. در بخش مطالعه کتابخانه‌ای، مهمترین عوامل و زمینه‌های همگرایی گردآوری و با روش «کدگذاری و مقوله‌بندی» غربال شد و در نهایت در قالب پنج بُعد اقتصادی، سیاسی، دفاعی- امنیتی، سرزمینی و فرهنگی- اجتماعی طبقه‌بندی گردید. در مرحلۀ مطالعات میدانی، پرسشنامه‌ به دو زبان عربی و انگلیسی ترجمه و در اختیار صاحب‌نظران همه کشورهای منطقه قرار گرفت. در تحلیل یافته‌ها برای ارزیابی وزن و اهمیت عوامل پیشران و همچنین اولویت‌های شکل‌گیری سازمان منطقه‌ای خلیج فارس از آزمون تی تک نمونه‌ای و برای مقایسه نظرات پاسخ‌دهندگان ایرانی و غیرایرانی در این زمینه از آزمون تی همبسته مستقل با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شده است. جهت ارزیابی مؤثرترین عوامل پیشران در تشکیل سازمان منطقه‌ای خلیج فارس نیز از معادلات ساختاری PLS استفاده شده است

تحلیل نقش و جایگاه هویت ملی در قدرت اقتصادی کشورها

تحلیل نقش و جایگاه هویت ملی در قدرت اقتصادی کشورها

بهزاد کرم حاجیوند، سید هادی زرقانی*، هادی اعظمی

1. کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی، گروه جغرافیا، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.

2. دانشیار جغرافیای سیاسی، گروه جغرافیا، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران (نویسندۀ مسئول) h-zarghani@um.ac.ir

3. دانشیار جغرافیای سیاسی، گروه جغرافیا، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.

مجله آمایش سیاسی فضا، دوره هفت، شماره 2، 1404

چکیده

ارزش‌ها و خصوصیات مشترک هر ملت مستقل که افرادشان نسبت به آن‌ها خودآگاهی و شعور یافته‌اند و به‌واسطۀ آن‌ها به یکدیگر احساس تعلق می‌کنند، هویت ملی آن‌ها را شکل می‌دهد. هویت ملی دارای کارکردهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی نظامی است و حکومت‌ها تلاش می‌کنند از این کارکردها در جهت تقویت علت وجودی کشور و بقای نظام سیاسی استفاده کنند. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه‌ای و مطالعۀ میدانی به دنبال بررسی نقش و تأثیر هویت ملی بر ابعاد اقتصادی یک ملت و کشور است. در بخش مطالعۀ میدانی و به‌منظور گردآوری نظرات اندیشمندان درمورد این تأثیرات، از ابزار پرسش‌نامه استفاده شد. با عنایت به محدود بودن جامعۀ آماری، نیازی به نمونه‌گیری نبود و پرسش‌نامه در اختیار 200 نفر از کارشناسان و خبرگان قرار گرفت و درنهایت بعد از پیگیری‌های فراوان تعداد 96 پرسش‌نامۀ تکمیل‌شده گردآوری شد و با توجه به نرمال بودن داده‌ها از آزمون تی تک نمونۀ مستقل برای تحلیل داده‌ها استفاده شد. یافته‌های پژوهش در بخش کتابخانه‌ای حاکی از آن است که تقویت هویت ملی موجب افزایش احساس تعلق سرزمینی و وطن‌دوستی در افراد یک ملت می‌شود و بر ایجاد روحیۀ خودباوری، نوآوری و استقلال اقتصادی یک ملت تأثیر مثبت دارد. بر این اساس، در بخش تولید، تلاش افراد یک ملت دارای هویت ملی قوی، تولید کالاها و خدماتی با کیفیت مطلوب و با استفاده از ظرفیت‌های داخلی و در بخش مصرف ‌تأکید و تعصب افراد ملت بر خرید و مصرف کالاهای داخلی است. درنتیجه هویت ملی بر ساخت کالای باکیفیت داخلی، افزایش مصرف کالای داخلی، افزایش تولید، تقویت ارزش پول ملی، ایجاد اشتغال تأثیر داشته و درنهایت بر اقتصاد یک کشور تأثیر مثبتی دارد. یافته‌های میدانی و نتایج آمار توصیفی و آزمون آماری نیز تأییدکنندۀ مطالعات نظری است و نشان می‌دهد کارشناسان نیز به تأثیرگذاری مؤلفه‌های هویت ملی بر تقویت ابعاد مختلف قدرت اقتصادی کشورها اعتقاد زیادی داشته‌اند.

کلمات کلیدی: قدرت ملی، هویت ملی، رقابت اقتصادی، فرهنگ.

برای دریافت اصل مقاله اینجا کلیک کنید

تحليل ژئوپليتيکي روابط عراق و عربستان در سه دهة اخير

تحليل ژئوپليتيکي روابط عراق و عربستان در سه دهة اخير

ریام عبدالاله، جونی- دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی، گروه جغرافیا، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،دانشگاه فردوسی مشهد، ایران، مشهد

سیدهادی زرقانی. دانشیار جغرافیای سیاسی، گروه جغرافیا، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، ایران، مشهد

زهرا احمدی پور- استاد جغرافیای سیاسی، دانشگاه تربیت مدرس، ایران، تهران

فصلنامه مطالعات بنیادین و کاربردی جهان اسلام،دوره 6،شماره 4، 1404

چکيده :

روابط کشورها با يکديگر اساسا در قالب سياست خارجي آنها نمود پيدا مي­کند و سياست خارجي هر کشوری تحت تاثیر ويژگي‌هاي جغرافیایی و ژئوپليتيکي آن است، این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانه ای و مطالعه میدانی، به دنبال بررسی و تحلیل نقش عوامل ژئوپلیتیکی در روابط عراق و عربستان سعودی در طی سه دهه گذشته و اولویت بندی آنها است. در بخش مطالعه کتابخانه ای، عوامل ژئوپليتيکي مؤثر بر روابط دو کشور احصاء شد و در مرحله بعد برای اطلاع از میزان تاثیر گذاری این عوامل بر روابط دو کشور، پرسشنامه ای در قالب سه بُعد سیاسی-امنيتي، اقتصادي و فرهنگي تنظیم و در اختیار صاحب نظران کشورهای مزبور قرار گرفت. برای بررسي داده های میدانی تحقيق از روش تحليل عامل تأييدي نوع اول در نرم افزار LISREL و براي آزمون استنباطي و آمار توصيفي از نرم افزار SPSS استفاده شده است.یافته های پژوهش نشان می دهد در بین متغیرهای و عوامل تاثیر گذار بر روابط دو کشور، به ترتیب متغیرهای بُعد فرهنگی دارای بیشترین تأثیر، متغیرهای بُعد سیاسی-امنیتی در رتبه دوم و در نهایت متغیرهای بُعد اقتصادی دارای کمترین تأثیر بوده اند. برای برازش مدل تحقیق و تعیین بار عاملی هر یک از گویه­های پژوهش از تحلیل عاملی مرتبه اول استفاده گردیده است. نتایج تحلیل عاملی در بُعد سیاسی-امنیتی نشان می دهد متغیرهای«حمایت­های عربستان از گروه­های بنیادگرای افراطی، داعش و ...» و متغیر«ایدئولوژی سیاسی متفاوت دو کشور(شیعه-وهابیت) بیشترین تاثیر را بر تضعیف روابط دو کشور داشته و متغیرهای«سازمان­های منطقه­ای حوزه خلیج فارس و کشورهای عربی» و«تشکیل شورای همکاری عراق-عربستان» بر بهبود رو دو کشور موثر بوده است. در بُعد اقتصادی، متغیرهای «بازگشایی گذرگاههای مرزی بین دو کشور و احداث منطقه اقتصادی آزاد در منطقه مرزی» و همچنین متغیر« تامین نیازهای عراق از عربستان» بیشترین تاثیر را در بهبود روابط داشته اند و متغیر با تاثیر منفی با توجه به مقدار کمتر آن از حد استاندارد،تائید نشده است. در نهایت در بُعد فرهنگی متغیرهای« فرهنگ و زبان مشترک (ملی گرایی عربی)» و متغیر «حضور عراقی ها در مراسم حج» بر بهبود روابط دو کشور تاثیر مثبت داشته و متغیر«حمایت عربستان از اهل سنت در عراق» و متغیر«اکثریت جمعیت شیعی عراق» نقش منفی در روابط دو کشور داشته است.

کلمات کليدي: سياست خارجي، روابط بين الملل، ژئوپلیتیک، عربستان سعودي، عراق

برای دریافت اصل مقاله اینجا کلیک کنید